پا برهنه روی خط

تبلیغاتــــ advertising

آخرین مطالب سایت پا برهنه روی خط


مقیسه: به مرور زمان آثار خروج از رکود را حس می‌کنید
خاموشی آتش جنگل‌ها بدون مردم نمی‌شود
توضیحات محمدعلی نجفی درباره برنامه‌اش برای شهرداری تهران
انتقادات دختر آیت‎الله هاشمی به روحانی

۶ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است


 

حتما وقتی تصمیم دارین به یک شهر ساحلی آروم سفر کنین، کل اینترنت رو دنبال تور پاتایا میگردین و با کلی سایت های مختلف و تورهای عجیب غریب با قیمتای جور واجور و تور لحظه آخری روبرو میشین  و حسابی کلافه میشین. حالا میخوام با معرفی سفر بابا از یک سردرگمی بزرگ نجاتتون بدم

سفربابا سایتی هست که آژانس های گردشگری معتبر تورهای خودشون رو توش ثبت میکنن و یک مرجع تور کامله، حالا اینکه شما دنبال تور آنتالیا باشین یا تور آذربایجان فرقی نمیکنه خیلی راحت میتونین با انتخاب کشور مقصدتون تورهای مورد نظرتون رو پیدا کنین و با جاذبه های گردشگری مقصدتون هم آشنا بشین.



 

اگر اهل  سفر و سفر کردنین  و دلتون میخواد راجع به جاهای دیدنی دنیا و جاذبه های عجیب وغریب بیشتر بدونین، واستون یه پیشنهاد خوب دارم، من امروز وقتی داشتم دنبال یه تور گرجستان با قیمت مناسب میگشتم با دیاکوپرواز آشنا شدم که مطالب خیلی جالبی راجع به گرجستان  نوشته بودن، این مطلب ها خیلی به من تو انتخاب مکان هایی که دوست دارم در گرجستان ببینم کمک کرد

بعد از خوندن راجع به مردم و فرهنگ گرجی ها یه سری مطلب جذاب هم راجع به استانبول خوندم و حسابی وسوسه شدم که برای سفر بعد حتما تور استانبول رو انتخاب کنم. راستی اگه بخواین سفر ارزون تری داشته باشین  یا دنبال تور لحظه آخری هستین، دیاکوپرواز پیشنهادهای خوبی داره، توصیه میکنم حتما یه سر بزنین.



خرید بک لینک


بک لینک موضوعی | خرید بک لینک دائمی | بک لینک انبوه

buylinks.biz/tag/بک-لینک-موضوعی/
Translate this page
جهت دریافت مشاوره و خرید بک لینک با ما تماس بگیرید. راه ارتباطی: تلگرام : Backlinkbuy@. شماره جهت ارسال پیامک : ۰۹۳۶۵۸۳۶۲۰۰. ایمیل:naderjabbari65@gmail.

بک لینک موضوعی - بک لینک باز

Translate this page
یکی از دغدغه های مدیران سایتها در هنگام خرید بک لینک پیدا کردن بک لینک های قوی تر نسبت به ضعیف تر ها می باشد. +6036. -286. ادامه مطلب ...

مدرن بک لینک

Translate this page
Jump to پکیج بک لینک اختصاصی موضوعی‎ - پـــکیج های بک لینک اختصـــاصی موضــوعی ... 1-در این نوع بک لینک که برای اولین بار توسط مدرن ...

فروش بک لینک: بک لینک سنتر | خرید بک لینک

Translate this page
بک لینک سنتر: معتبر ترین مرکز ارائه خدمات فروش بک لینک ,خرید بک لینک ... اجرای پکیج های ریپورتاژ آگهی به صورت صد درصد موضوعی و هدفمند هستیم،ثمره 3 ...

خدمات بک لینک - سوپر وب

Translate this page
بک لینک در صفحه اصلی بیش از 40 سایت رنک 5 و 4 و 3 - سئو شده و بروز و دارای موضوعات متنوع تفریحی، دانلودی،خبری و ... - با تضمین اسپم و پنالتی نشدن و ...

بک‌ لینک دقیقا چیست؟ - یک ادمین

Translate this page
Feb 11, 2014 - در این نوشته فاکتورهای مختلف یک بک لینک خوب را بررسی کردیم و ... اسپم است بیاید٬ نباید سایت لینک دهنده با سایت شما از نظر ارتباط موضوعی ...

بک لینک با هر موضوعی - نیک و ناب

Translate this page
برای تبادل لینک،. ابتدا ما را با نام "از اینجا اونجا" و آدرس. http://overt.rzb.ir لینک فرمائید. و بعد لینک خود را از سمت چپ صفحه برای. ما ارسال تا لینک شما تائید گردد.

بک لینک چیست و چکونه می‌توان بک لینک رایگان ایجاد کرد؟ - ستاره

Translate this page
Nov 5, 2015 - بک لینک به لینک‌هایی می‌گویند که از سایت‌های دیگر به سایت شما داده می‌شوند. ... بیاید٬ نباید سایت لینک دهنده با سایت شما از نظر ارتباط موضوعی ...

بک لینک موضوعی - Parsethylene-kish.ir

Translate this page
۱- سوالاتی در رابطه با ارتباط موضوعی. از قدیم گفته می‌شود که ارتباط موضوعی بین صفحات و بین سایت‌ها می‌تواند برروی کیفیت آن بک‌لینک تاثیر به‌سزایی ...

خرید بک لینک قوی | خرید بک لینک ارزان - بلاگ

 

 

 

بویِ قهوه توی سالن پیچیده بود، هوا گرم بود و هنوزم نمی فهمم تو اون گرما چجوری با آرامش قهوه میخوردن. نشستـم رو صندلی، صندلیش غِژغِژ میکرد، ولی بهترین جا بود. پرژکتورا که روشن شد فهمیدم این مزخرف ترین دکوریهِ که تا حالا دیدم. نمایشنامه روایتِ چند روز از زندگیِ یه خانواده سه نفره بود، لورا و تام و مادرشون آماندا و پدری که گذاشته و رفته. آماندا اصرار داره لورا ازدواج کنه. از طرفی لورا نقصِ عضو داره و یکی از پاهاش از اون یکی کوتاه تره، همین باعثِ سرخوردگیش تو اجتماع و خجالتی بودنش شده. 

 

آماندا اصرار میکنه تا تام یکی از دوستاش رو برای شام دعوت کنه خونشون و با لورا آشناش کنه. تام یه پسری رو به نامِ جیم میاره خونه و از طرفی لورا از قبل جیم رو میشناخته، تو دبیرستان با هم بودن و جیم تنها مردی بوده که لورا دوست ـش داشته. بعدِ شام آماندا، لورا و جیم رو تنها میذاره تا با هم حرف بزنن. جیم با لورا حرف میزنه، از همه چی میگه، اینکه چقد لورا خودش رو دستِ کم میگیره، اینکه چقدر بهتر و بیشتر از اون چیزیه که هست و اینکه انقدر نباید خجالتی باشه. تام همه چیزی که لورا میخواد رو بش میده.. همه چیزو! هر حرفی که لورا میخواد بشنوه همه چیزو، بهترین لحظه های زندگیش بهترین حرفایی که باید بشنوه.. نمی دونم چجوری بگم.. لورا پرسید که هنوزم با نامزدشه؟ جیم گفت نه، بعدِ دبیرستان دیگه ندیدمش، از هم جدا شدیم. انگار یه نوری تو دلِ لورا روشن شده بود، یا یه همچین چیزی..

 

بعد جیم شروع کرد به گفتنِ اینکه تو با همه یِ دخترا فرق داری، تو یه چیزی داری که هیچ دختری نداره و لورا هر لحظه مشتاق تر میشد. لورا فکر میکرد حتماً جیم بهش علاقه مند شده. جیم بازم میگفت از اینکه لورا چقد با بقیه دخترا فرق داره، چقد خوبه، حتّی چقدر آرومه و یه چیزی تو وجودش داره که هیچ دختری نداره، نورِ شمع میخورد تو صورتِ لورا و جیم و چقدر قشنگ بازی میکردن. همون موقع که توقع میرفت همه چی خوب تموم شه، همه چی اونجوری که آماندا میخواست پیش بره، جیم گفت باید بره و با نامزدش قرار داره.. حس میکردم رویِ تک تک تماشاچیا یه سطل آب یخ ریختن یا شایدم، فقط من اینجوری بودم.

 

جیم رفت. ولی همون چیزی بود که لورا واقعاً بهش احتیاج داشت، جیم و لورا به هم نرسیدن ولی جیم همه حرفایی که لورا می خواست رو بهش زد، جیم لورا رو از خجالتی بودن در اورد و لورا فهمید چقد بهتر و بالاتر از اون چیزیه که فکر میکنه. لورا نیاز داشت یکی بش بگه.. یکی بهش بگه که چقدر خوبه، چقد فوق العاده ست یا یه همچین چیزی.. جیم یه دنیایی رو به لورا داد، هر چیزی که لورا میخواست هر چیزی که لورا واقعاً بهش احتیاج داشت، جیم زندگیِ بعد از اینِ لورا رو ساخت.

 

وقتی تماشاچیا بلند شدن و شروع کردن به تشویق، من نشسته بودمو آبِ دهنم رو میفرستادم پایین که شاید هم بغضم باهاش بره، خیلی زود تحتِ تاثیر قرار گرفته بودم مگه نه؟ آره... تو جیمِ زندگیِ منی. آخرش خوب تموم نمیشه، ولی تو دقیقاً همونی هستی که من میخوام، تو همون حرفایی رو بهم میزنی که میخوام بشنوم، تو همون کارایی رو میکنی که من تغییر میکنم. تو همون چیزی هستی که من واقعاً میخوام، تو همونی هستی که من بیشتر از هر کسی بهش احتیاج دارم.. تو زندگیِ بعد از اینِ منُ میسازی.. تو جیم ترینِ زندگیِ منی..

 

+ اینکه بلاگفا خرابه، اینکه دو ماههِ خدا میدونه چه بلایی سرش اومده دلیل نمیشه من حرفام خفه ـم کنه؛ دلیل نمیشه ننویسم. آدم بعضی وقتا انقد حرف داره، انقد دلش داره میترکه که ترجیح میده سکوت کنه. هیچکس دوست نداره اونقد زیاد به حرفایِ یه نفر گوش کنه، منم دوست ندارم انقدر حرف بزنم. بعضی وقتا هست این حجمِ حرفا انقدر زیاد میشه که حتی نوشتن هم فایده نداره. آره درد رو از هر طرف بخونی درد عه، ولی برنده اونه که صبر داره.. آره، صبر داشته باش؛ انقد چس ناله دنیا رو نزن عزیزم و اینکه هدفِ من از این پست فقط عنوانِ مطلبه، وگرنه نمیخواستم نمایشنامه تعریف کنم. 

 


می دونی پِ، بعضی وقتا هست که دیگه لانا دل ری هم جواب نمیده، اِمی واینهاوس و بِردی هم جواب نمیدن، وان پیس و پینوکیو و قویِ سیاه و مروارید هم جواب نمیدن، بدترین بخشِ قضیه اینجاست که حتّی نوشتن هم جواب نمیده. زبون آدم که قفل بشه تموم میشه، یعنی آدم بعضی وقتا حرفاش داره خفه ـش می کنه، یه عالم حرف داره؛ ولی انقدر حجم ـشون زیاده که ترجیح میده سکوت کنه.

آخرین بار زمستون بود؟ نمیدونم، مطمئن نیستم.. فقط شالگردنِ سرمه ای- سفیدت یادمه؛ وقتایی که دیگه هیچی جواب نمیده، تو باید جواب بدی ولی مشکل اینه که نیستی.. نیستی وقتی باید باشی، حالا نمیخوام بگم همه ی مشکلتام با تو حل میشه ها، مثلاً تو نمی تونی جلویِ رفتنمون رو بگیری، حتّی نمی تونی کاری کنی که شارژرام انقدر مرتب نسوزن، حتّی نمیتونی کاری کنی که من سه شنبه بتونم برم پردیسِ 3، ولی فقط بودنت خوبه؛ حالا هم که نیستی به درک، هیچکس از نبودنت نمی میره، می میره؟!

پِ، همه چیز به نظر خوب میومد، رفته بودم شهر کتاب، حتّی دلم میخواست بازم برم، هنوز کلّی سریال و انیمه برای دیدن مونده بود، به این فکر می کردم که تابستونِ پیش رو اونقدر ها هم مزخرف نیست، حتی داشتم فکر می کردم که ممکنه اونجا هم خوش بگذره. ولی امروز صبح خیلی چیزا رو فهمیدم، فهمیدم که من زیادی خوش خیال بودم. پِ! من دارم میرم و هیچی نمی تونه جلویِ این اتفاقو بگیره، امکان نداره اونجا روزای خوبی داشته باشم، من زیادی خوش بینم و همه اینا به خاطر خوش خیالی ـمه.

گفتم خوش خیالی، پِ؟ هنوز داری میخونی؟ چه سوال مسخره ای. معلومه که نمیخونی، من حتّی مطمئن نیستم تو الآن زنده باشی، یعنی حاضرم شرط ببندم که خودکشی کردی. مگه میشه آدم این همه وقت غیب بشه؟ بله، پِ. تو این هفته هایی که گذشت من بدونِ اینکه روحم خبر داشته باشه، تبدیل شده بودم به خوش خیال ترین آدمِ دنیا. یعنی خب معلومه که آدم بعضی وقتا میخواد برای خودش باشه، معلومه که چیزِ عجیبی نیست. اینکه آدم فقط و فقط برایِ خودش باشه و نه هیچکس دیگه و در کنار اینا کوچکترین احساسُ مسئولیتی نسبت به اطرافیانش نداشته باشه. 

پِ. من زیادی خوشحال بودم، تو بهترین حالتِ خودم، حتّی کم کم داشتم حس می کردم که خوشبختم، به قول لانا دل ری تو یکی از آهنگاش Everything I want I have I even think I found God قبل از این فکر می کردم امکان نداره آدم هر چی که بخوادُ داشته باشه، البته هنوز هم به این موضوع اعتقاد دارم، ولی تو یه مقطع کوتاهی امکان داره این اتفاق بیوفته، وگرنه معلومه که نمیشه. مهم اینه که عاشقِ خودِ اونموقع ـم بودم، همه چیز حقیقتاً عالی بود. ولی خب پِ، بهت یه نصیحت می کنم؛ هر وقت حس کردی هیچ مشکلی نداری بدون یه جایِ کار می لنگه، البته تو حق داری از اون تایمِ خوشحالیت کاملاً استفاده کنی ولی همزمان باید خودتو برای بقیه ـش آماده کنی.

پِ، من از همه غافل شده بودم، حتّی به تو هم فکر نمی کردم. یعنی در حالتِ عادی آدم خودخواهیم، البته، خودخواه بودن و مغرور بودن دو تا مسئله جدان، که خب من مغرور نیستم. اگه مغرور بودن به خودشیفتگی کوچکترین ربطی داشته باشه پس نیستم، من متنفرم از اینکه خود شیفته باشم. منظورم از خودخواهی اینه که در حالت عادی، یه بخشی از وجودم که خیلی هم کوچیک نیست، علاقه داره خودش کاملاً تو بهترین مود باشه و کوچکترین اهمیتی نده که آدمای اطرافش چه حالی دارن. خب همه ی آدما یه چنین خصوصیاتِ مزخرفی دارن، باید با همین خصوصیاتِ مزخرفشون قبولشون کنی. 

خلاصه، پِ، اون حالتِ خوش خیالی و بی خیالی بهترین حالتم بود و من که همچنان عاشقِ اون حالت، ولی وقتی نگاه کردم و دیدم چقد آدما رو تو این مدت از خودم رنجوندم، دیدم خیلی هم خوش نمیگذره. حالا، پِ، اون قسمتِ خود خواهِ وجودم بود؟ اون هنوزم دلش میخواد بیخیال باشه، تصور کن به محظِ تموم شدن اون دوره بلاهای آسمانی سرت نازل شن، یه عالمه فشار که قبل از این روت نبوده. اون ناخودآگاهِ وجودم ترجیح میده سرشو فرو کنه تو مانیتورُ غرقی کِی دراما و وان پیس ـش بشه و کتابشو بخونه و بازی ـش رو بکنه، به جایِ اینکه به حرفای فازِ دیپیِ دوستاش گوش کنه، ولی مشکل اینجاست که من هم یه روزی این وضعیت رو داشتم و اونا کنارم بودن، اگه حالا من نباشم فقط شونه خالی کردن از زیرِ بارِ مسئولیته.

می دونی پِ؟ حالا که دارم فک می کنم می بینم این حرف نزدنام یه روز منُ میکشه، واقعاً می گم. حتی اگه منُ نکشه، داره داغونم میکنه. به قولِ ملانی: کاش میشد حرفامون جاشَن تودستامون، تو حسِ نگاهامون. پِ، اگه من حرفام تو دستام جا میشد، اگه من حرفام تو نگاهم جا میشد، وضعیت خیلی بهتر بود. حداقل می تونستم تابستون بهتری داشته باشم، حداقل می تونستم اینجا موندنی شم. به جهنم که دلم برای نیلوفر تنگ شده، یا برای کتابشهر و بچگیا، من نمیتونم از اینجا برم پِ، نمیتونم؛ باور کن خیلی سخته...

+پلاس: 

و آن حضرت خطاب به من این چنین فرمود: [اسمایلیِ خر کیف]

تنها کسی که واقعاً حس کردم می فهمه و درک می کنه حتّی اگه شرایطم ـم درک نکنه ولی تونست چون کسی نبود که بگه حرف حرفِ منِ به حرف من گوش بده، خودش به حرفام گوش داد! وایساد تا حرفامو بزنم چیزایی که گفت تونست آرامش درونم به وجود بیاره، وقتی که باهام حرف می زد یا باهاش حرف می زدم استرس نداشتم که وای الآنِ که دعوا شه، کسی نبود که بخواد به زور وانمود کنه و بگه من تو رو درک می کنم، تو باید اینجوری باشی! روراست بودم بام، وقتی حالمُ نفهمید گفت نفهمیدم و بحرفام گوش داد و بازم با اینکه گفت نفهمیدم نمی دونم چیشد که خوبم کرد... :) 

 
این که نمیدونی قراره چی بشه و چی انتظارتُ می کشه بلاتکلیفیِ. مشکل دقیقاً اینه که من همیشه اونیَم که منتظر می مونه، کسی هم اهمیتی نمیده. بیشتر حسِ اینو داره که تو یه محیطِ بدون جاذبه معلق شده باشم. نه میدونم کِی قراره برسم یا اینکه اصلاً قراره برسم؟ تو همین بلاتکلیفی زمان هم میگذره، تند. یک ماه از تابستونی که از اول هم دوس ـش نداشتم و حتّی تو اوج خستگیِ امتحانا هم انتظارشُ نمی کشیدم گذشت. من هنوزم همونطور بلاتکلیفُ و معلقم. همه یِ دنیا منتظرم گذاشتن و هیچ کاری نمیتونم بکنم. تو این شرایط نمیشه بیخیال شد، نمیتونی بگی گورِ بابای زندگی و همه و همه و دوباره مثه قبل سرتُ فرو کنی تو مانیتور و کتابُ و برایِ خودت باشی.. یکم زندگی کنی برای خودت، نه برای بقیه. نه اونجوری بقیه ازت انتظار دارن باشی.
 
این وقتا حتّی بیخیالی هم جواب نمیده، انقدر فکرُ خیال داری که حتّی نمیتونی با کسی حرف بزنی، نمیفهمی داری چیکار میکنی. من بیخیال شدم -قبلاً- و بهتون قول میدم که این واقعی ترین حسی بود که داشتم. یه ذهنِ خالیِ خالی، بدون هیچ دغدغه و فکر و خیالی. دیگه واقعاً اهمیت نمی دی اون بیرون داره چی میگذره. زندگیِ واقعی اینه، اسم ـش همینه! ولی تو بلاتکلیفی نمیشه بیخیال شد. هر چقدرم دلیلِ همین بلاتکلیفی خودِ آدم باشه تو یه مقطع از زمان اتفاقایِ بد میوفتن و آدمُ بلاتکلیف می کنن.
 
زندگیِ زندگی.. وقتِ بلاتکلیفی باید فرار کرد، تایم ـش اونقدر طولانی نیست. تو خواب و نهایتاً زیرِ دوش خلاصه میشه، ولی فرارِ.. اینکه برای چند دقیقه یا چند ساعت هم که شده فرار کنی. فرار کنی از هر صدایی، از آدمایِ واقعی، حتی اگه بهترینا رو داشته باشی، همونا هم میتونن اذیت ـت کنن و منتظرت بذارن. اونموقع ـست که باید فرار کرد. از زندگی، از آدما، از دردی که از هر طرف بخونی دردِ. یه وقتایی باید فرار کرد از اینا، حتی اگه برگردی و ببینی هیچی عوض نشده و فقط زمان گذشته، حداقل اونقدر خسته نیستی برای ادامه دادن.
 
همیشه میگم از این بدتر هم میشه، ولی به نظرم هیچوقت نمی رسه که بگم این تهشِ. هیچوقت نمیشه بگم دیگه از این بدتر نمیشه.. همیشه خدا یه چیزی میتونه از این بدتر باشه. پس باش کنار بیا.. شاید فایده این معلق بودن  اینه که بهتر از اینه که با سر پرت شی زمین و خودتُ زندگیت داغون بشن. چطور اتفاقایی که هنوز نیوفتادن میتونن ذهنِ آدمُ انقدررر درگیر کنن؟ من فکرِ آینده رو نمی کنم، اصلاً. فکر اتفاقایی رو می کنم که وقت ـشونه.. ولی وقتشون داره میگذره. میدونی باید چیکار کنی باید شروع کنی ولی نمیشه نمیتونی. به خاطر هر چیزی، بلاتکلیفی ای که هر جوری میتونه باشه، حتّی دوست ـش داشته باشی حتی اگه این معلق بودن به معنیِ گذشت و زمانُ هر چیز دیگه باشه.
 
انتظار آدمُ مریض میکنه، جدی میگم. حتماً که آدم نباید تو تبِ چهل درجه بسوزه یا سرطان داشته باشه حتی اگه آخرین که باری که بیمارستان رفتم وقتِ زایمانِ مامانم سر خودم بوده باشه و آخرین بار اونقدر بچه بودم که وقتی رفتم دکتر گریه کنم، نمیشه اسمشُ مریضی نذاشت. خیلی وقتا میشه آدم دلش درد دل نمیخواد، نه اینکه آدمی نباشه که پای حرفات بشینه.. ولی خیلی وقتا گفتن ـش نه تنها مشکلی رو حل نمیکنه حتی یادآوریش مشکل رو سخت تر میکنه. مثلِ گریه کردن میمونه. اوّل پیدا کردن یه غم و بدبختی و درد برای گریه کردن، بعد از اولین اشک هم برای ادامه پیدا کردن اشکا باید دوباره دنبال یه دردِ دیگه گشت تا باز زار بزنی؛ مهم تر ازین کی رو دیدین با یه بار گریه کردن خالی بشه؟ پس میشه کارِ هر روزت و از زندگی افتادن.
 
تا چند سال پیش عصبانی که میشدم میزدم زیرِگریه، خب این قضیه کلاً جنبه مثبتی نداره.. وسط دعوا و داد و بیداد! ولی میدیدم کَسایی رو که مثه من هر تقی به توقی میخورد نمیزدن زیر گریه، نزدیک ترین آدمای زندگیم که شاید فقط چند بار گریه ـشونُ دیده بودم. به چشم یه اسطوره واقعی بهشون نگاه میکردم! آدمایی واقعاً قوی که به چشم ـم همه ی مشکلاتُ تو خودشون می ریختن و وقتی گریه می کردن توقع زلزله داشتم.
 
نمیدونم این خوبه یا بد، ولی خودم هم بعد یه مدت کوتاه همینجور شدم. آدمی که دقیقاً به همون سختی گریه میکنه. بردی تو یکی از آهنگاش میگه I can be strong when I want to be اونموقع که دیگه گریه نکردم حتّی خودم هم متوجه نبودم، فقط یه وقتی نگاه کردم به خودم و دیدم همونی شدم که حسرتِ بودنشُ میخوردم. مسئله دقیقاً همینه، هر وقتی که بخوام و فکر می کنم الآن همون وقته.. مهم نیست چجوری، مهم نیست چیشد که به اینجا رسیدم فقط وقتش رسیده.. اونقدر قوی که بالاخره میتونم تموم ـش کنم. اینکه باز به خودم بگم تو قوی تر از این حرفایی، اتفاقایِ بد (هر چقدرم زیاد و پیچیده باشن) تو زندگیِ همه هست و همیشه بلاتکلیفی و آدمایی که منتظرت میذارن.. الآن وقتشه، الآن..
 
 در آخر هم یه آهنگِ کره ای، موسیقی متنِ سریال باغ مخفی؛ با این که بعید می دونم با سلیقه کسی جور در بیاد. با این که فی الحال مشکلات بدتر از این حسایِ الکی هم وجود داره، ولی این آهنگ در هر شرایطی خوبه.. متن هم به هر حال واجبِ، نمیشه که ادم نفهمه خواننده چی میگه. به جهنم که چه حسی میده، باید بدونم حرفش چیه یا نه؟
 
 
 
One woman loves you
 
یه زن عاشقته
 
That woman loves you with all his heart
 
اون زن تو رو با همه ی قلبش دوست داره
 
Everyday like a shadow she follows you around
 
هر روز مثل یه سایه همه جا دنبالت میاد
 
When that  woman smiles she is crying on the inside
 
وقتی اون زن لبخند می زنه از درون داره گریه می کنه
 
How much longer
 
چقدر طول می کشه؟
 
Do I have to just look at you alone
 
مجبورم فقط تنها بهت نگاه کنم؟
 
This love like the wind
 
این عشق مثل باد
 
This worthless love
 
این عشق بی ارزش
 
؟If I keep trying will it make you fall in love with me
 
اگر من به تلاشم ادامه بدم، این تو رو عاشقم می کنه؟
 
come a little bit closer
 
یه ذره نزدیکتر بیا
 
Just a little bit
 
فقط یه ذره
 
I'm the one who loves you
 
من اونیم که عاشقته
 
Right now by your side
 
همین حالا کنار تو،
 
 
That woman is crying
 
اون زن داره گریه می کنه
 
That  woman is very shy
 
اون زن خیلی خجالتیه
 
So she learned how to laugh
 
به خاطر همین یاد گرفته چطوری بخنده
 
There is so much that can't be said even amongst close friends
 
چیزای خیلی زیادی وجود داره که حتی بین دوستای نزدیک هم نمی تونه گفته بشه
 
That woman's heart is full of scars
 
قلب اون زن پر از زخمه
 
So that woman
 
به خاطر همین اون زن
 
Loved you because you were the same
 
عاشقت بود چون تو هم عین اون بودی
 
Just another fool
 
مثل یه احمق دیگه
 
Just another fool
 
فقط یک احمق دیگه
 
Is it wrong to ask you to hold me once before you leave?
 
این اشتباهه که ازت بخواهم قبل از اینکه ترکم کنی ، یه بار منو در آغوش بگیری؟
 
I want to be loved ts true
 
من میخوام دوستت داشته باشم این حقیقته
 
Every day inside Inside shis heart she shouted and
 
هر روز درونش تو قلبش او فریاد زد و
 
That  woman is by your side again today
 
امروز دوباره اون زن کنارته
 
Do you know that I'm that woman?
 
تو می دونی که من اون زن هستم؟
 
You wouldn't act this way if you knew
 
اگه میدونستی این طـوری رفتار نمیکردی
 
You wouldn't know because you're a fool
 
نمیخوای بدونی به خاطر اینکه تو یه احمقی
 
How much longer
 
چقدر طول می کشه؟
 
Do I have to just look at you alone
 
مجبورم فقط تنها بهت نگاه کنم؟
 
If I keep trying will it make you fall in love with me
 
اگر من به تلاشم ادامه بدم ، این تو رو عاشقم می کنه؟
 
come a little bit closer
 
یه ذره نزدیکتر بیا
 
Just a little bit
 
فقط یه ذره
 
If I take one step forward you take two steps back
 
اگه من یه قدم به طرف تو بردارم ، تو دو قدم به عقب بر می داری
 
I'm the one who loves you
 
من اونیم که عاشقته
 
Right now by your side
 
همین حالا کنار تو،
 
That  woman is crying
 
اون زن داره گریه می کنه
i> http://pnuna.avaxblog.com/
  • http://wp-theme.avaxblog.com/
  • http://niushaschool.avaxblog.com/
  • http://miiniikatahamii.avaxblog.com/
  • http://sheydaw-amirhoseiwn.avaxblog.com/
  • http://akhbar-irani.avaxblog.com/
  • http://tanzimekhanevadeh.avaxblog.com/